محفل عشّاق - ORDER LOVER,S

امشب ای دوست به کاشانه ی ما آمده ای - سر فدای قدم ات خوب و به جا آمده ای

سبد گل تقدیم به گلستان (مادر)
نویسنده : مهدی پرده نشین - ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٤/۱/٢۱
 

حرف دل : قلبم آکنده از عشق توست .

اعتراف : تنها آغوش گرم تو ؛ آرامم می کند .

درخواست : بمان تا دربهشت محبوس گام هایت متنعّم گردم .

پایندگی ات ، از خدا آرزوی من است ،

تا در بزم آسمان دلم همیشه بدرخشی - دل نوشته مهیار


 
 
عرض ارادتی به پیشگاه مادرم
نویسنده : مهدی پرده نشین - ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/۱/٢٠
 

این‌جهان‌باغ‌است‌ولیکن‌باغبانش‌مادراست


قبل بابا و برادر خواهر و دیگر کسان


هرکس‌اندراین‌دیارغربت و پر رنج و غم


دایه باشد مُرضِعه اندر زمین از بهر ما


خانواده هم اگر تشبیه باشد با طلا


گر یکایک فرد منزل مثل گردد با مَلَک


آب تضمین می نماید زندگی هر بشر


چون دعا از بهر تکمیل نماز یومیه


طفل‌بر‌خیزدزخواب واشک ریزد ساعتی


گر بلایی بر سر فرزند آید یک زمان

 

طفل نوپای حزین بین رهنمایش مادر است


کودک نورسته بین ذکر لبانش مادر است


هم سلام‌و هم کلام و هم وداعش مادر است


این لَبَن بفروش بیچاره کجایش مادر است


باب‌واِبن‌ودُخت،ملکول‌و جلایش مادر است


 بین این جمله ملایک دلربایش مادر است


 بهرکودک تکیه گاه و نان و آبش مادر است


دیگر اعضا نمازاند و دعایش مادر است


علّت این ضجّه ها و گریه هایش مادر است


 دل حزین،اندوهناک و داغدارش مادر است

 

 

سروده مهدی پرده نشین (متخلص به مهیار)

 


 
 
مادر ؛ شخصیتی که سرور و غمش خدارا مسرور و مغموم می سازد.
نویسنده : مهدی پرده نشین - ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/۱/٢٠
 

 

بهترین اصوات صوت دلربای مــــــــــادر است

جسم و روح و هستی ام جمله فدای مادر است

یــــک ســخــــن راوی شوم از صاحب آیات پاک

جنت المأوا اسیر گامهای مــــــادر است - مهیار

روز مادر به همه مادران موجود چه در این دنیا و چه مادران پرکشیده به دیار باقی تبریک و تهنیت باد .


 
 
ذاکران ظاهری
نویسنده : مهدی پرده نشین - ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/۱/۱٩
 

با نهایت تأسف امروز یه چیزی شنیدم که آتیش گرفتم .

یکی تعریف می کرد : فلان مداح رو می شناسی ؟ گفتم : آره

گفت : دیشب تو عروسی اینقدر سوزناک می خوند ، که همه مات و مبهوت موندن .

پرسیدم : حالا چی خوند ؟ گفت : یه دو سه تا رباعی خوند و بعدشم یه چندتا آهنگ شاد .

-----------------------------------------

ببینید تو رو خدا !!!

واقعاً بعضیا مگس اند و می خوان تظاهر به زنبور بودن کنند ، به هزارتا کثافت لب می زنند و روش می شینن و آخرش هم می خوان زنبورگونه رو بهترین گل هابشینن و شهد کنن .

آقا ؛ دهنی که اسم ائمه رو می بره ، قبلش باید پاک بشه و بعدشم پاک بمونه .

نمیشه که هرجا بازارش گرم تر بود ، بری اون طرف .

به خدا ائمه اینقدر بدبخت نیستند که من و تویی که دهنمون به لهویات آلوده است ، براشون ذاکری کنیم .

آخه می شه تو عروسی از شادی ، زن و مرد رو تحریک به رقص کنیم و تو عزا با سوز صدامون ، اشک ائمه رو در بیاریم .... .

وای بر ما ذاکران ظاهری .......  مهدی پرده نشین (متخلص به مهیار)


 
 
نامه ای به امید و سُرور دلم (حجت الاسلام ابوالفضل سبزی)
نویسنده : مهدی پرده نشین - ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/۱/۱۸
 

 

به نام معشوق محبوب ارضیان و عرشیان

از طرف : آنکه از اکرام پروردگاری رحیم، متخلص است به مهیار خراسانی(مهدی پرده نشین)

با عرض سلام و ارادت به خدمت استاد فرهیخته و گرانقدر: حجت الاسلام و المسلمین ابوالفضل سبزی 

 

آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند                       آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند

 

امروز روزی است (که با عرض شرمندگی) باید بگویم اعمال ما خاطیان باران خون از دیدگان نورچشم پیامبر(ص) جاری می نماید،از شما رهرو واقعی مسیر مهدویت سپاسگزارم که با دست توانایتان که در دست خودشان آرمیده ، تلنگری به عاصیان و کوردلانی همچون حقیر وارد نموده و مایه دلخوشی آقایمان هستید . بی شک وجود باوجود شما عزتمندان نزد خدا و مأمونون تکیه گاه و ستونی محکم است که هرگاه سرورم از فرومایه گانی چون حقیر دلگیر می شود سر به آن می نهد و آرام می گیرد ، وبدانید که خاک کف پای رهروان  صراط مهدویت تا ابد طوطیای چشم نابینای ماست. عرض ارادتی بود به آرزوی خود و به درخواست پدرم (حاج شیخ علیجان) ، مؤید ، سربلند ، عزتمند و در پناه خداوند و عنایت چهارده معصوم محفوظ باشید.

 


 
 
سرور بزرگوارم : استاد حسین ناصری
نویسنده : مهدی پرده نشین - ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٤/۱/۱۸
 

 
 
فقط به خاطر خدا ....
نویسنده : مهدی پرده نشین - ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٤/۱/۱٧
 


 
 
حرف مردم
نویسنده : مهدی پرده نشین - ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٤/۱/۱٥
 

یه بنده خدایی تعریف می کرد و می گفت : یه مدت ریش پروفسوری می ذاشتم ، یه عده می گفتن ، نیگاش کن ، مونده با خودش چیکار کنه ، گفتم صورتمو بتراشم . یکی دیگشون دید و گفت : مثل زنها شده  ، بابا مرد و ریشش . گفتم ریش بذارم . یکی دیگشون اومد و گفت : نیگاش کن تورو خدا واسه ما مسلمون شده هرکی ندونه من که می دونم تا دیروز اونجوری و حالا ریش گذاشته که خدا می دونه پشت ریشش چه خبره و چندتا شیطون دارن قایم باشک بازی می کنن (انگار مثلاً چشم برزخی داره و شیاطینو می بینه و تعدادشون دستشه) .....   حالا بگید با این جور موجودات چیکار می شه کرد / به حرف مردم اگه بخوای گوش کنی تا دم محشر برات حرف دارن ، پس اگه می خوای راحت زندگی کنی ، راه درست رو انتخاب کن و بیخیال حرف مردم . - مهیار


 
 
عرق شرم
نویسنده : مهدی پرده نشین - ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٤/۱/۱٥
 


 
 
آرزو
نویسنده : مهدی پرده نشین - ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٤/۱/۱٥
 

قربانت .... می دانم که آرزوی تو پس از ابراز از دل آرزوی خدا می گردد پس :

آرزو کن با من!

که اگر خواست زمستان برود  …

گرمی دست تو باشد با من …

آرزو کن با من ! “ما” ی ما “من” نشود …

آرزو کن با من … !

سایه ات از سر تنهایی من کم نشود

 

اللهم عجل لولیک الفرج - مهیار


 
 
در پی یار
نویسنده : مهدی پرده نشین - ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٤/۱/۱٥
 

همدم تنهایی ام ...

                           به ساعت من

                           تو

                           تمام قرارها را نیامده ای

                           کدام نصف النهار را از قلم انداخته ام

                           قرار روزهای بی قراریم !

                           کجای آسمان ببینمت ؟

                           من از جست و جوی زمین خسته ام

                          می دانم که من باید به گونه ای باشم که لیاقت رویارویی با تو را داشته باشم ؛ که نیستم

                          ببخشای ای خورشید طلوع کننده ، ای ماه نورانی و ای ستاره ی نمایان .... 

                                                                                  مهیار